مرتضى راوندى

42

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خون خود را گر بريزى بر زمين * بِه ، كه آب روى ريزى در كنار بُت پرستنده به از مردم‌پرست * پندگير و كار بند و گوش‌دار ( ابو سليك گرگانى ) عقب‌نشينى تدريجى زبان عربى در برابر فارسى « به‌نظر آى ، ارانسكى ، عرصهء شعر ، نخستين ميدانى بود كه زبان عربى در برابر فارسى عقب نشست . . . نهضت اكثريت خلق ، دوشادوش طبقهء اشراف ، با وارد ساختن زبان فارسى در زندگى اجتماعى و فرهنگى ، پاسخگوى عميق‌ترين حوايج اجتماعى و تمنّيات مردم ماوراء النهر و خراسان و غرب ايران بود . . . سران اشراف دولت‌هاى قرون وسطايى با پيروى از تمايلات مردم براى حفظ آزادى و استقلال ايران و خوددارى از پرداخت خراج به خلفا ، جنبش‌هاى ملى را تقويت كردند ؛ و شاعران را در كنف حمايت خود مىگرفتند و به دربار خويش جلب مىكردند . . . آثار منثور ، بيشتر علمى بود و در محافل مردم عالم و تحصيل‌كرده آن زمان ، خواننده داشت . . . » چون زبان عربى هميشه زبان بيگانه بود ، عموم طبقات ميل داشتند ، كليّه منابع فرهنگى به زبان فارسى درآيد . . . ژوكوفسكى در اين‌باره گواهى مهمى را از يك نسخه خطّى كتاب صوفيان كه در كتابخانه دانشگاه لنين‌گراد محفوظ است به شرح زير استخراج كرده است : « . . . امير سامانى ، علماى ماوراء النهر را گرد آورده ، فرمود : تا معتقدات و قواعد و مبانى مذهبى اهل سنت و جماعت را بيان كنند ، ائمه بخارا . . . به خواجه امام ابو القاسم حكيم سمرقندى اشاره كردند . . . سپس وى اين كتاب را به تازى تاليف كرد و جمله علما قول وى را تصديق كردند ؛ آنگاه امير سامانى فرمود : كه اين كتاب را به پارسى بايد كرد ، تا خاص و عام را منفعت بود . . . » در آن ايام ، بسيارى تأليفات ديگر و از آن جمله تاريخ طبرى ، و تفسير بزرگ وى ، نيز از عربى به فارسى ترجمه شد ؛ هردو ترجمهء اخير الذكر ( در ترجمه تاريخ طبرى تغييرات بسيارى داده شده است ) مربوط به زمان واحدى مىباشند . ( قريب 963 ميلادى يا قرن چهارم هجرى ) و بنا به فرمان صريح شاه و با تشويق سامانيان و اطرافيان ايشان صورت گرفته است ؛ مترجم تاريخ طبرى ، ابو على محمد بلعمى بود ، وى رجلى